تا حالا شده به خودتونـ شکــ کنید و
به طور واقعی از خودتونـ بپرسید:
« تو وااااااقعا کی هستی؟ »
« چرا اونی که منـ میخوامـ نیستی؟ »
« چرا انقــدر اذیتــ میکنی؟ »
خبــ...فکر کنمـ پااااااکــ خُل شدمـ!
از فردا باید دنبالـ یه روانشناس خوبــ بگردمـ،
ببینمـ چرا خودمو دوستــ ندارمـ؟!
آخه منـ میخواستمـ یکی بشمـ مثلـِ...
مثلـِ «شهیـــد عبدالحمید حسینی»...
یه ثانیه چشامو میبندمـ،بعد باز میکنمـ،
به اسمـی که دو خط قبل نوشتمـ خیره میشمـ،
آیا اینـ واقعا منمـ که دلمـ میخواد شبیه یه شهید باشمـ؟؟؟
گفتمـ خُل نشدمـ، پس خودمو هنوز پیدا نکردمـ،
پیش به سوی خودشناسی،همینـ الانـ، از دیــروز چهارصد و بیستـ و هشتمـ...

دیــــروز نوشـــتــ1:
«کار ذهنـی که اکنونـ به آنـ سرگرممـ،مانند خانه تکانی استــ.
به اتاق های ذهنمـ می رومـ و اندیشه ها و اعتقاداتی را که در آنهاستــ می آزمایمـ.
1. بعضی را دوستــ دارمـ و آنها را برق می اندازمـ و جلا می دهمـ تا سودمندتر شوند.
2. می بینمـ پاره ای از آنها نیاز به جایگزینی دارند و عوضشانـ میکنمـ.
3. پاره ای از آنها نیاز به تعمیر دارند و می کوشمـ تا حد امکانـ درستشانـ کنمـ.
4. بضی از آنها کهنه اند و دیگر مناسبــ نیستند،دورشانـ می اندازمـ.»
پ.ن: اگه شما باشید برای هر کدومـ از اینـ گزینه ها چه مثالی میزنید؟

دیــــروز نوشـــتــ2:
پیشنهاد که نه... توصیه میکنمـ حتما بعد اینـ وبلاگــ یه سرچی درباره شهید عبدالحمید حسینی انجامـ بدید
خیلی به ایشون ارادتــ دارمـ،میخوامـ روش زندگیمو عوض کنمـ بشمـ مثلشونـ :)
خیلی خوبه آدمـ الگوی خوبی داشته باشه،به خصوص ماها که تو انتخابـ الگو دستمونـ بازه...



طبقه بندی: دیـــــــروزهایمــ،
برچسبــ ها: دیروزهایم،

تاریخــ : چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 06:06 ب.ظ | به قلمــ : fคtē๓ēh | نظرات