روز دوازدهمـ مدرسه...
امتحانـ ریاضی داشتیمـ،از کلـ کتابــ پارسالـ!
تا رسیدمـ مدرسه،سه تا صفحه پر گذاشتنـ جلومونـ گفتنـ تو نیمـ ساعتــ حلش کنید!!
اولش خیلی استرس گرفتمـ و نمره کاملو محالـ میدونستمـ،
اما بعدش دیدمـ برخلافــ گفته بچه های دیگه چقـــــدر سوالا واسمـ راحتــ بود!
خیلی سریع انجامـ میدادمـ و میرفتمـ جلو،
هر کسی 6-7 تا سوالـ رو بلد نبود یا وقتــ نکرد بنویسه،
اما منـ فقط 1 سوالـ رو ننوشتمـ که به نظرمـ اصلـ سوالـ مشکلـ داشته چونـ هیچکی حلش نکرده بود.
خبــ، حالا میفهممـ استرس همیشه همـ بد نیستــ،
باعثــ شد به طرفــ کتابــ سوق داده بشمـ چونـ اگه نبود،عمرا میرفتمـ میخوندمـ و عمرا میتونستمـ انقدر از خودمـ راضی باشمـ.
به هر حالـ...
اینمـ گذشتــ؛
خواهر بزرگمـ پیشاپیش برای هدیه تولد منـ و خواهر دوقلومـ دو تا سنجاق تزئینی خریده.
اونا رو زدیمـ به کیفامونـ!
دیــــروز نوشـــتــ1:
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/628/1882243/kifam.jpg



طبقه بندی: دیـــــــروزهایمــ،
برچسبــ ها: دیروزهایم،

تاریخــ : چهارشنبه 19 مهر 1396 | 05:14 ب.ظ | به قلمــ : fคtē๓ēh | نظرات